ناصر قناعتی:سازندگان آنها اعم از کارگردان و نویسنده و تهیه کننده چه توهمی دارند که این فیلمها را میسازند. بی نامی ساخته علیرضا صمدی چند روز است که در سینماها به نمایش درآمده و برخلاف تصور اولیه که این فیلم را به نوعی هنر و تجربه میدانند، این فیلم توانست اکران عمومی بگیرد. شاید تهیه کننده و کارگردان فیلم گمان کرده که با وجود داشتن بازیگران معروفی مثل باران کوثری و حسن معجونی میتواند مورد توجه عموم قرار بگیرد اما شاید کمتر تماشاچی تحمل کند تا دقایق آخر فیلم را تماشا کند. همه دقایق فیلم در یک محیط ایزوله روایت میشود و چون فیلم دارای لوکیشن محدود و داستان نیم بند و شخصیتهای گنگ و ناشناخته میباشد، تحمل تماشای فیلم خیلی عذاب آور است. داستان سرگردانی امیر که ظاهرا شاعر و نویسنده و تئاتری است و شرایط مناسبی برای زندگی ندارد و زوجش، ریحانه که به کافه داری تمرکز دارد. «کافه تو کافه» جایی برای طرح داستانی است که نه شروع میشود و نه تمام میشود چون اصلا داستان درست و حسابی ندارد. اینکه چند شخصیت آواره در یک کافه جمع شوند و بعد چند لحظه از زندگی سرد آنها را که جذابیتی برای مردم ندارند به نمایش دربیاید، چه توجیه سینمایی میتواند داشته باشد. آیا سینما نباید چیزی فراتر از یک زندگی معمولی باشد. مشخص است که نویسنده و کارگردان میخواسته حس ناامیدی، تنهایی و بدبختی را نشان دهد. اما آیا وظیفه سینما انتقال بدبینی به تماشاگر است. اگر چند فیلم دیگر مثل بی نامی وجود داشته باشد که دیگر جامعه دچار سردی و ناامیدی کامل میشود. پس این الگوی نامناسب زندگی نه تنها هیچ کمکی به زندگی تماشاگر ایرانی نمیکند بلکه تماشایش بدآموزی دارد. سینما باید جایی برای تحریک احساسات پاک و انتقال امید و شادبی باشد، نه اینکه مثل فیلمهایی مثل بی نامی بخواهد ناامیدی و کسل بودن را ترویج بدهد.



فیلم بی نامی از آنجا که قصه اصلی کاملی ندارد، ناچار میشود برای پرکردن زمان فیلم به سراغ یکسری داستانک ها برود. اما داستانهای فرعی فیلم هم مانند داستان اصلی ناقص و تکراری است. شخصیتهایی مثل آرمین وجودش بیخودی است. داستان ناپدید شدن لپ تاپ امیر چه ارزشی دارد و چقدر برای تماشاچی مهم است و اصلا چه رازی در لپ تاپ وجود دارد که امیر از بابت دزدیده شدنش ناراحت است. این موارد برای این بوده که یک فیلمنامه کوتاه را تبدیل به بلند کنند و برای همین یکسری ایده های بیهوده به فیلم اضافه کردند. این مساله باعث میشود که تولید این فیلم و فیلمهای مشابه زیر سوال برود. فیلمهایی که ادعای هنری بودن دارند اما انقدر سرد و کسل هستند که کمتر کسی به دیدن آنها علاقمند میشود. این فیلمها نشان میدهند که اگر قصه ای وجود نداشته باشد و فیلم دارای یک یا چند قهرمان نباشد، شکست بدی خواهد خورد. تماشاچی دوست دارد قهرمانانان را در سینما ببیند. فیلم دارای کشش و تعلیق باشد. شخصیتها برایش آشنا باشند. اما فیلم بی نامی روشنفکربازی درمی آورد و تماشاچی را وارد کافه ای هنری میکند که آدمها در آن افسرده و ناامید و درمانده هستند. کارگردان بی نامی فیلمش را هنری میداند اما تماشاچی هیچ هنری از فیلم دریافت نمیکند. جالب اینکه نویسنده فیلمنامه «بینامی»، غیر از علیرضا صمدی، دبیر دوره پیش جشنواره تئاتر فجر یعنی فرهاد مهندس پور است و حتما به همین دلیل است که یکی از شخصیتهای اصلی فیلم، اهل تئاتر است. اما اگر این شخصیت شغل دیگری هم داشت، هیچ اتفاق متفاوتی برای فیلم پیش نمی آمد و این نشان میدهد که هیچ تعریف مشخصی برای شغل و رفتار و زندگی شخصیتها انجام نشده است.

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای ایران زانتا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.